پنج شنبه 19 مهر 1392برچسب:, :: 15:44 :: نويسنده : فافا
سلام پاییزی خنک دلچسب دارم به همسر خودم که همیشه دوست داره اولین نفری باشه که پست جدید رو میخونه زود میرم خاطره روز عشق دیگه رو ثبت کنم به امید روزی که با همسلی تو خونه خودمون کنار هم بشینیم خاطرات اینجا رو بخونیم کیفول بشیم بگید ایشالا چون کلاس بودم عجله ای اجازه گرفتم وقت نکردم خودمو برای همسلی جینگیل کنم تو ماشین یه کمی میخواستم جینگیل کنم مگه همسری میذاشت هی می گفت ماشین داره میاد عشقم یه تی شرتی پوشیده بود که خیلی بهش میومد دیگه دلم داشت ضعف میرفت میخواستم بچلونمش اما دلم نمیومد که دیگه به چندتا گاز از بازوش فشار دادن دستاش بسنده کردم از دور یه ماشین عروس دیدیم شووری جونمم میدونه من هنوز مثل بچگی هام از دیدن عروس ماشین عروس ذوق زده میشم سرعتش رو زیاد کرد تا به ماشین عروس برسیم منم میگفتم سرعتت رو بیار پایین من اصلا نمیخوام ماشین عروس ببینم رفتیم پارک همیشگی یه کمی قدم بزنیم دوتا دختر بچه نشته بودن رو چمن عروسک بازی میکردن فکر کنم شش سال بیشتر نداشتن از کنارشون رد شدیم دوتایی یه جوری نگاه کردن که انگار کاملا درک میکردن یعنی چی یه جور معنی دار هم لبخند میزدن عشقنامه:وقتی رسیدی سر خیابون دستت رو آوردی بیرون بابای کردی بهم گفتی من میرم دیگه خانومم خیلی دلم گرفت یه لحظه اشک تو چشمام جمع شد زود خداحافظی کردم تا بری متوجه ناراحتیم نشی مثل وقتی که از هم تو ماشین خداحافظی کردیم چهرت کاملا ناراحت بود از ماشین پیاده شدم صدام کردی دستمو باز گرفتی دلمون نمیومد دست هم رو ول کنیم تو راه سرم رو گذاشتم رو شونه هات تو یه دستت به فرمون بود یه دستت دور کمر من با اینکه خیلی کوتاه بود اما مثل همیشه آرومم کرد هیچ کسی به اندازه تو امید تو نمیتونه امیدوار آرومم کنه عاشقتم هوارتاااااااااااااااااااا ![]()
جمعه 12 مهر 1392برچسب:, :: 14:57 :: نويسنده : فافا
عاشق پاییز زمستونم مخصوصا زمستون با برف بارون باد رعدوبرقش عاشق اینم که تو راه برگشت از یونی با پالتو شال گردن دستکش کلی جینگیل مینگیل زمستونی به تن با دوستام منتظر اتوبوس میشیم تا میاد میپریم توش به نوبت هرکی سر ایستگاهش پیاده میشه من تنها میشم دستم رو میچسبونم به شیشه سرد اتوبوس به صدای رد شدن لاستیک های اتوبوس از روی بارون گوش میدم پارسال وقتی یدفعه تگرگ شدت گرفت ترافیک شد همه نگران این بودن که از ایستگاه تا خونشون رو چه جوری زیر این تگرگ طی کنن غر میزدن تنها کسی که خوشحال بود دوست داشت که زودتر از اتوبوس بپره بیرون من بودم حیف که نفس خان مثل بقیه نگران بودن سالم سلامت برسم خونه زیر این تگرگ وگرنه یه دور کوچیک میزدم بد میرفتم خونه آخه حیف این تگرگ جینگیلا نیست ازش میترسن پاییز زمستونایی که شووری جونم میاد یونی دنبالم رو خیلی خیلی دوست دارم اصلا با اینکه اکثرا هر ترم پشت سرهم شش هفت ساعت کلاس دارم وقتی میدونم نفسیم رو میخوام ببینم یه حال هوای دیگه دارم اصلا سرکلاس خسته نمیشم هیچ کلی هم فعال میشم بعد از کلاس میرم خوراکی میگیرم میرم سمت همسلی خودم تا خونه میگیم میخندیم وای دیگه اگه بارونم بیاد با صدای مازیار فلاحی همراه بشه در کنار عشقمم باشم که دیگه هیچی فضا رومانتیک تر میشه من هی به نفسی میگم آرومتر برو عشقنامه:چه پاییز زمستونایی که با هم نگذروندیم چه گوله برف هایی که بهم پرت نکردیم برای هر کدومش خندیدیم عشقم یادته رفتیم سینما تا دیدی سردمه کاپشنت رو دراوردی انداختی رو پام تا گرمم بشه هر چی گفتم نه خودت سردت میشه گفتی نه سردم نیست روی پای تو باشه بعدم دستام رو گرفتی نزدیک دهنت با نفسات گرمشون کردی اون یکی از ناب ترین لحظه های زندگیم بود مثل وقتایی که قدم میزنیم دستم رو با دست خودت میبری تو جیبت محکم میگیری تا گرمم بشه میشه ![]()
سه شنبه 8 مهر 1392برچسب:, :: 20:53 :: نويسنده : فافا
سلام به کی اول؟آفرین اول به عشقم ذوق دارم زیاد چون اولین باره که تاریخ روز عشق با تاریخ پست یکیه پس به افتخار نویسنده عزیز امروز رفتم پیش عشقم(مدیونید اگه فکر کنید نیم ساعت تاخیر داشتم جمعه با خانواده رفته بودیم بیرون بابا عمو تخته نرد بازی کردن عمو آلو باخت منم که بدون همسلی از گلوم چیزی پایین نمیره یه دونه هم برای همسلی جونم آلو برداشتم امروز آلو رو با بقیه تنقلات یعنی انار، نارنگی، تخمه و آلو خورشتی که عمه جان داده بود بهم تنهایی بخورم با نفسیم نوش جان نمودیم عشقم امروز لوسم میکرد شدید بهم می گفت خسدلم انال بخوره جیگلم انال بخوره گوشت بشه به تنش نینی من عشقنامه:بعضی وقتا یادم میاد اون اولا چقدر اذیتت می کردم تو صبور بودی اما باز من از این صبوری سواستفاده میکردم یه حس بدی بهم دست میده از خودم بدم میاد که چندسال پیش انقدر عشقم رو اذیت میکردم اما بالاخره تو با عشق مهربونیت من رو هم مثل خودت کردی چه حس خوبی دارم وقتی میبینم با تمام وجود حس میکنم یکی رو دارم که همه جوره هوامو داره مراقبمه من از این مراقبت لذت میبرم از اینکه همیشه حواست بهم هست رو خیلی دوست دارم عاشقتم دوست دارم همنفسم ![]()
پنج شنبه 4 مهر 1392برچسب:, :: 18:8 :: نويسنده : فافا
من از سفر دیروز اومدم صبح بیدار شدم دیدم شووری جون سه تا اس داده آخرین اس هم برای ساعت دو بود یعنی یک ساعت بد از اینکه من لالا کردم خوابیده(فافا در حال قربون دل همسلی لفتن)تا خود صبح کابوس دیدم هرکی دیگه جای من بود سکته میکرد با اون شب ترسناک والا آخرین روزی که اونجا بودیم با نشاط بیدار شدم یه آرایش ملایم کردم اسپری خوشبو زدم با یه سیب یه لیوان چای خوشبو رفتم کنار دریا نشستم سیب گاز زدم به دریا نگاه کردم به عشقم فکر کردم یدفعه دیدم یه زنبور زشت پرو نشسته رو پام دو سه تا دوست پیدا کردم اونم از نوع پسر عشقنامه:عشقم این مسافرتم مثل همه ی مسافرتایی که رفتم جات برام خالی اومد همش تو دلم میگفتم کاش عشقمم بود چقدر بهمون خوش می گذشت حتی با خودم سر میز ناهار شام تصورت می کردم که اگه بودی جمعمون کامل میشد میدونی چقدر دریا رو دوست دارم اما وقتی تو کنارم نیستی مثل قبل از دیدنش لذت نمیبرم ذوق زده نمیشم یه شب از نبودنت دلم خیلی گرفت اشکم جمع شد رو به اسمون نگا کردم گفتم خدا کمکون کن میدونم صدامو شنیده بزرگیش رو با تک تک سلول های وجودم باور دارم بخاطر همین چند بار رو به دریا بودم صداش کردم حرفای دلم رو گفتم ![]()
یک شنبه 30 شهريور 1392برچسب:, :: 23:28 :: نويسنده : فافا
سلام به عشقم وای که چقدر دلم به اینجا تنگ شده بود من کلا دوست ندارم وقتی خونه تنهام برم حموم یعنی در واقع میترسم اون روزم میخواستم برم پیش نفسیم تنها بودم توهم زده بودم شدید همش احساس میکردم یکی خونس میاد از جلوی در حموم رد میشه سر راه من یه چیزی رو میخواستم تعویض کنم هی به شووری میگفتم فکر نکنم عوض کنه ها گفت نه اگه عوض نکرد بگو من بیام مگه کسی میتونه به خانوم من نه بگه از اونجایی که بنده رژیم سختی گرفتم و به شدت مشغول ورزش کردن هستم عشقم برام سوغاتی اورده بود بینشون الو بود باز کردم یکمی به زور دادم خورد چون میدونه من الو لواشک دوست دارم الکی میگفت نمیخورم من یه کوچولو میخوردم چون رژیم بودم بقیه رو به زور میدادم به گلم یه کمی قدم زدیم نشستیم گفت صبح مثل همیشه زودتر از من رسیده اما میدونسته مثل همیشه با تاخیر میام عشقنامه:عشق فافا اون لحظه ای که گفتی بخاطر خواسته من زود اومدی رفتی گشتی تا اون لواشکی که من میخوامو پیدا کنی خیلی حس دلچسبی بهم دست داد حس اینکه همیشه یه فرشته مهربون دارم که حتی به کوچکترین خواسته های من اهمیت میده چقدر خوبه که دارمت خدایا هزاران بار شکرت وقتی ازت پرسیدم چرا نفس نفس میزنی یه دلیلی گفتی اما من میدونم هروقت استرس میگیری اینجوری میشی ایندفعه هم وقتی زنگ زدم گفتم رسیدم نگرانم شدی شاید این نگران شدنت دلیلی نداشته باشه اما برام خیلی شیرینه که حتی بی دلیل هم نگرانمی همیشه مراقبمی تکیه گاهمی عاشقتم سایه سرم ![]() ![]() |