یک شنبه 8 دی 1392برچسب:, :: 18:9 :: نويسنده : فافا
سالگرد اولین روز عشقمون مبارک همسرم
![]()
پنج شنبه 6 دی 1392برچسب:, :: 17:39 :: نويسنده : فافا
واااای من چقدر زود به زود پست میزارم به افتخارم خوب سه شنبه این هفته به تاریخ بالا و یکشنبه هفته پیش قرار گذاشتیم با عشقم همدیگرو ببینیم اول میرم سراغ یکشنبه هفته پیش یعنی بیست چهارم از اونجایی که اون هفته ماشین نداشتیم تعمیرگاه درحال تعمیر بود منو نفسیمم جفتمون یکشنبه کلاس داشتیم قرار گذاشتیم تو یه ایستگاه همدیگرو ببینیم یه مسیری رو باهم تو اتوبوس باشیم بعد از اینکه کلاس ازمایشگاهم تموم شد رفتم چینگیل بینگیل کردم پیش به سوی همسری تو راه بودم همسری زنگ زد هی میخندید می گفت سورپرایز دارم منم میگفتم بگو دیگه لوس میگفت نه اخرم قهر کردم گفتم نگو اصلا نوبت منم میشه دیگه داخل گلخونه گل گیاه نگاه کردیم تا ممل جلوی ما راه میرفت حواسش نبود نفسیم بوس میفرستاد اگه نزدیکش بودم سرم رو میبوسید روز عشق اینسری دو قسمتی هستش قسمت دوم در ادامه همین پست مینویسم نظراتم در اخر فعال میکنم شب یلدا سرماخوردم شدید هنوزم اثارش کمی مونده اما از اونجایی که اقامون دلش لارانیا خانوم پز میخواست چندوقت بود هوس کرده بود تصادف پیش اومد گفت بزار ماشین رو بگیرم بعد بپز که میخوای بیاری راحت باشی اما دید مریضم گفت نمیخواد درست کنی بزار خوب شدی بعداٌ منم دیگه دلم نمیومد بیشتر از این همسری منتظر بمونه حالمم بهتر بود صبح سه شنبه با صدای زنگ همسری ساعت هفت بیدار شدم خودم گفته بودم زنگ بزنه بیدارم کنه چون برای اولین بار بود موبایلم رو میزاشتم رو الارم نمیدونستم زنگ میزنه یا نه که نزد داشتم کم کم از رختخواب جدا میشدم که همسری اس داد امروز نمیدونم طرح یا نه دیگه تا من و همسری پرسجو کنیم به پلیس زنگ بزنیم شد هشت به خانومه میگم طرحِ امروز میگه معلوم نیست شب قبلش یعنی دوشنبه همسری رفته بود خونه مَمَل مونده بود گفته بود فردا میخوام برم پیش فافا صبح بد برم نمیتونم بمونم عشقم از ساعت چهار بیرون بود تا نه شب دنبال کارای پروژش با اینکه خسته بود اما ممل گفت بیا کمکم واسه درسام رفته بود تا برسه خونه ممل شده بود ده ایشونم فکر کرده بود همسریم شام خورده بهش شام نداده بود عشقمم که خجالتی قربونش برم با اینکه گرسنه بود چیزی نگفته بود به من اس داد گشنمه منم کلی غز زدم که شعورش نمیرسه از عصر بیرون بودی الان میخواستی بری خونه زنگ زده بیا رفتی یه کلمه نپرسیده شام خوردی یا نه نفسیم تیپ سرمه ای زده بود یعنی من عاشــــــــــــق این تیپ سرمه ای با تیپ طوسیش هستم عکس به زودی اضافه میشود عشقنامه:زندگی من پیشاپیش سالگرد اولین روز عشقمون رو تبریک میگیم پسمل مــــــــــــن تو زندگیم رو عوض کردی از من یه دختر بااحساس ساختی زندگی کردن باهات ارزومه بیشتر از کل ادمای دنیا دوست دارم بهترین ناب ترین اتفاق زندگیم فردا دختری با مانتوی قرمز قلبی پر از تپش می اید به سوی پسری که با تیپ مشکی پر از استرس روی صندلی نشسته بود... ![]()
شنبه 2 دی 1392برچسب:, :: 10:25 :: نويسنده : فافا
سلام عشق من سلام دوستای گل خودم روز شنبه به تاریخ مذکور من و همسری عازم سفر شدیم از دو شب قبل هم رفته بودم مهمونی وقت نکرده بودم وسایل سفر رو اماده کنم از قبل به همسری گفته بودم میخوام دستپخت شوشوم رو برای اولین بار بخورم عشقم کلی وسیله اورد بود بشقاب چاقو چای لیوان نمک نون باگت خیارشور گوجه...صبح هم بربری داغ گرفته بود که اگه سوسیس تخم مرغ درست کردیم با نون تازه بخوریم که جا نداشتیم درست نکردیم یه کمی کارت بازی کردیم من گفتم گشنمه شوشو جونم بساط ناهار رو اماده کرد منم نشسته بودم یه گوشه نگاش میکردم وای نمیدونید انقدر دقیق یکدست باسلیقه سوسیس ها رو خرد کرده بود کیف کردم عشقنامه:وقتی داشتی غذا رو داغ میکردی با دقت برام لقمه میگرفتی نمیدونی تماشا کردنت چه لذتی برام داشت فدای اون یه جفت چشمای قهوه ایت با اون مژه های بلندت بشم مـــــــــــن ادامه مطلب ... ![]()
یک شنبه 18 آذر 1392برچسب:, :: 20:44 :: نويسنده : فافا
سلام به سرورم و دوستای عزیزم خوبین مگه این امتحانای میان ترم تموم میشه یکشنبه شووری جونم اومد دنبالم قرار بود کلاسش تموم شد بره خونه ماشین رو برداره بیاد دنبالم من فکر میکردم دو سه میرسه یونی کلاسمم ساعت دوازده تموم شده بود و بیکار تو سایت نشسته بودم تو دلم داشتم میگفتم کاش الان زنگ میزد میگفت یه ربع دیگه میرسم تا نشستیم تو ماشین میگه تغییری تو من نمیبینی من یه براندازکلی کردم گفتم چرا ریش کوچولوی پایین لبت رو زدی گفت نخیر اونسری زده بودم نفسیم اون اهنگی رو که دوست داره من بخونم گذاشت منم اون قسمتی رو که رپ ُ تند میخونه رو باهاش خوندم همسری هم نگاهم میکرد ذوق میکرد منم کیفول میشدم عشقنامه:زندگی من وقتی اون روز(92/9/10) فقط بخاطر اینکه نیم ساعت همدیگرو ببینیم سه ساعت منتظرم موندی تا کلاسم تموم بشه از یونی بیام برسم بهت برام یه دنیا ارزش داشت از دور بین اون همه ادم انقدر چشم چرخوندم تا پیدات کنم از دور همینجوری تماشات کردم تا رسیدم بهت وقتی رسیدیم بهم انقدر ذوق داشتیم که از نگاه کردنمون بهم اون چندتا خانومای اطرافمونم متوجه شدن چقدر برای هم عزیزیم تو اتوبوس وقتی یواشکی دستم رو میگرفتی خیلی بهم مزه میداد وقتی رسیدیم خونه باز انقدر نگاهت کردم تا از کوچه بری از دور چندبار اشاره کردی برو خونه منم الکی میرفتم داخل باز میومدم بیرون اخه مگه من دلم میاد وقتی میدونم میتونم حتی از دور هم ببینمت نگات نکنم خدایا مواظب زندگی من باش جفتمون دوست داریم هوارتااااااااا ادامه مطلب ... ![]()
شنبه 9 آذر 1392برچسب:, :: 10:39 :: نويسنده : فافا
سلام به عشقم خوب دوتا از امتحانای میان ترمم رو به خوبی خوشی دادم خوب بگذریم شنبه دوهفته پیش بود از خواب بیدار شدم بعد از جینگولاسیون بعد از اینکه همسری نازم رو کشید(خودتون لوس هستید هر کی فکر میکنه من لوسم ایشالا موهاش بریزه کچل بشه عشقنامه:قربون چشمهای قهوه ایت برم زندگی من دیگه اونجوری مظلومشون نکنی به من نگاه کنی ها دلم ریش میشه بخدا بخاطر همه خوبیهات ممنونم مرد زندگیم میپرستمت بعد از خدا دوست دارم بیشتر از همه ی ادمای دنیا ![]() ![]() |